بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
ثنا جونی کچل میشود
سلام دختر گلم خوبی؟ دختر ناز من رو امروز کچلش کردیم.آخه موهاش بکم وز بوذ خیلی غصه موهاشو میخوردم .بابایی حاضر نمیشد موهاتو کچل کنیم ولی بلاخره راضیش کردم .ستید بعد از کچلی موهات بهتر بشه.امروز آخرین روز مجلس امام حسین خونه مامان جون بود دیگه بعد مجلس بابایی اومد دنبالمون رفتیم سه تایی شام بیرون کباب خوردیم بعدس اومدیم خونه بابا کچلت کرد.تو هم مثل اینکه واست تازگی داره همش دست میکشی رو سرت .خودتو تو آینه دیده بودی تعجب کرده بودی مامان جون.الان خیلی ناز خوابیدی ساعت ۱۲ و یک دقیقه نیمه شب شنبه هست.دوست دارم یه دنیا دختر نازم
نویسنده :
سمیه
23:56
سلامی دوباره
سلام بر دختر گلم بعد از وقفه طولانی بلاخره اومدم .دختر من الان 14 ماهشه کلی خانم شده الان داره کارتون میبینه. بابایی هم الان رفت مغازه.امشب شام میخواییم بریم خونه مامان جون میترا
نویسنده :
سمیه
14:44
بدون عنوان
سلام مامانی خوبی؟ دیروز من و دخترم رفتیم خونه مامانم بعدش ثنا رو تو کالسکه خوابوندم با مامانم و خاله زهرای ثنا رفتیم کهنه سر سر خاک. بعدش دوباره پیاده اومدیم تا خونه مامانم شام هم بابای ثنا اومد اونجا.البته دایی و زن دایی هم بودن سوغاتی ها مشهد رو هم بهشون دادم.الان دختر گلم تازه از خواب بیدار شده باباش رفته بیرون بعدظهر میخواد من و ثنا رو ببره بیرون شام هم خونه خاله زهرا هستیم.
نویسنده :
سمیه
11:56
سفر به مشهد
سلام مامانی ببخش که چند روز نتونستم چیزی بنویسم آخه دختر کوچولومونو برده بودیم مشهد وقت نشد.مامان جون سه شنبه شب یهو تصمیم گرفتیم با خاله فاطی اینا که قرار بود چهارشنبه برن مشهد بریم مشهد.خلاصه قسمت ما شد که آقا مارو بطلبه.شنبه هم راه افتادیم ساعت ۱۲ ونیم خونه بودیم.الان هم دختر گلم خوابیده باباش رفته مغازه.منم منتظرم دوستم شیرین به همراه دختر گلش جانان بیان اینجا تا با ثنا بازی کنن.
نویسنده :
سمیه
16:50
اینم عکسای ثنا دوستان نظر یادتون
روزهای بهاری ثنا کوچولو
سلام مامانی خوبی؟ ببخش که دیر به دیر میام آخه با گوشی میام اینترنتش سرعت نداره بزار بابا اینترنت رو درست کنه با لب تاب میام راحترم.دختر گلم الان تو پیشم لالا کردی اخه از که پا شدی تا الان سر جمع یک ساعت هم نخوابیدی انقدر که شیطون شدی .الان دقیقا هفت ماهو شش روزته.الان دیگه راحت چهار دست و پا میری مبل رو میگیری بلند میشی دو تا دندون خوشکل هم در آوردی بابا هم خسته بود خوابیده فقط من بیدارم .امروز با مامان جون و خاله زهرا رفته بودیم خونه کبری خانم کیک پختیم و خوردیم خیلی خوش گذشت فردا هم با دوستم مژده میخواییم قرار بزاریم بریم خونه ستایش اینا. دختر گلم اینا رو که مینویسم اگه بزرگ شدی من نبودم اینا رو میخونی میدونی با هم کجا رفتیم چیکار کردیم فک...
نویسنده :
سمیه
23:53






